دلنوشته‌ای زیبا از سفر به سرزمین وادی عشق + تصاویر

به گزارش رومکا، تعریف من از عشق همان بود که گفتم، در بند کسی باش که در بند حسین باشد؛ هم قدم با کاروان عشق؛ حرکت آغاز شد در راه، عاشقانش میزان ارادت خود را نشان میدادند، یکی آب می رساند، یکی غبار خستگی از تن زائرش میزدود، یکی دیگر که آهی در بساط نداشت با مقوایی راهیان سرزمین نور را خنک می کرد. با خود گفتم؛ ای کاش روزی که حسین بن علی در راه کربلا بود کسی بود و آبی به طفل شیرخواره می رساند.

به مرز عشق رسیدیم و مردمی که سر از پا برای رسیدن به مقصود خود نمی‌شناختند، مردمی که خداوند بر سرشان منت نهاده و آنها را راهی سفری سراسر عشق و معنویت کرده است بعد از طی طریق به سرزمینی رسیدم که میزبان جسم آقایی بود که شاه مردان نامیده میشد *علی شاه مردان، شیر خدا، *باز هم غربت علی را در

کوچه‌های کوفه میتوان استشمام کرد.

شهر کوفه شهری که غربت علی علیه السلام و فاطمه سلام‌ الله علیها را صدا میزد، به یاد آوردم شبی را که فاطمه برای دفاع از حق علی درب خانه‌ها را تک تک میزد و برای اهالی آن شهر یادآور غدیر در حضور پیامبر اکرم(ص) بود.

اما گویا کسی نه غدیر را به یاد می آورد و نه رسول الله را!!سرانجام کاروان عشق به دیاری آشنا رسید. کم کم فاصله ها کمتر و کمتر می شد و امید به وصالی که پر رنگ تر می شد. وصال یار، از جنس کودکی که در گهواره تاب نیاورد و با شنیدن صدای ” هَل مِن ناصر یَنصُرُنی” دگرگون شد.”اعوذ بالله من الکرب و البلا” اما از روزی که این خاک پیکر مطهر شهیدان کربلا را در خود جای داد به میعادگاه عشق تبدیل شد و سرتاسر برای عاشقان خیر شد.

با ورود به این شهر هفت حجاب بر قلب انسان انداخته می شود تا نتواند حقایق سخت و ناگوار این سرزمین را درک کند. و چقدر زیبا از خودگذشتگی امام حسین علیه السلام و یارانش در این سرزمین در برابر خالق یکتا، حتی بعد از شهادتش هم راضی به این نیست که زائرنش با ورود به این سرزمین اذیت شوند، گویی حسین برای آرامش امت، خود و خانواده اش را فدا کرد.

یک طرف دستی را میبینی که از بدن جدا شده، طرف دیگر دستی دیگر! گویی عباس بن علی علیه السلام گرداگرد این سرزمین را قرق کرده است تا احدی نسبت به امام زمانش گستاخی نکند.

عباسی که خدای ادب لقب گرفت، عباسی که تا آخرین لحظات حسین را امیر خود دانست “عباس، عباس، عباس” پا در صحن با صفای بین الحرمین میگذاریم
در بدو ورود با نگاه به سوی حسین علیه السلام اذن ورود به حرم برادر با وفایش را میگیریم اما نه برای زیارت بلکه برای اذن شرفیاب شدن به محضر شاه.
انا مدینه العلم و علی بابها،سخنی که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:من شهر علم هستم و علی علیه السلام درب این شهر. مصداق عباس علیه السلام در کربلاست
قبل از شرفیابی به محضر شاه باید از باب الحسین اذن ورود و شرفیابی بگیریم.

با سجده ای رو به ضریح سردار حسین علیه السلام اجازه شرفیابی به محضر شاه را میگیریم. پا در حرمی می نهیم که دورتا دور حسین علیه السلام را یاران باوفایش گرفته اند. گویی عباس بعد از شهادت هم پاسداری از حسین را انتخاب نموده و تنها در گوشه ای از این حریم قدسی مشغول پاسداری از حسین و یارانش می‌باشد

لب بر ضریح با صفای شاه کربلا و وصالی دیدنی، وصالی وصف نشدنی
*سینه حسین و طفل شیرخواره اش
*قلب حسین و علی اکبر و قاسم
*آه عاشقان چه آرام گرداگرد معشوق خفته اند.
*مجلس عشاق بر پا بود اما باز هم جای یل کرب و بلا خالی..

تنها در گوشه ای ایستاده و دست ادب در برابر امیر بر سینه دارد.نمی شود تا کربلا بیایی و یادی از دختر علی علیه السلام نکنیم، آنکه در حادثه کربلا موی سپید کرد و قد خمیده شد اما در مجلس حرامزادگان کربلا را طوری توصیف نمود که حق از باطل پدیدار شد و مهر بطلان بر یاوه گویی های کفتارهایی زد که نان علی خوردند و قاتل عزیز رسول الله شدند.و چه زیبا سفری بود سفر به سرزمین و وادی عشق.

گزارش از سعید هفت لنگ

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا